ریـــشه تو ، "فـــــهم" توست
----------------------------
ریشه دار باش …
ریـــشه تو ، فـــــهم توست ،
یک سنگ به اندازه ای بالا می رود ،
که نیرویی پشت آن باشد …
با تمام شدنِ نیرو ،
سقوط و افتادن سنگ طبیعی است؛
ولی یک گیاه کوچک را نگاه کن!!
که چطور از زیر خاک ها و سنگ ها
سر بیرون می آورد و حتی آسفالت ها و سیمان ها را می شکند و سربلند می شود …
اگر تو به اندازه این گیاه کوچک،
ریـــشه داشته باشی ،
از زیر خاک و سنگ …
و از زیر عـــــادت و غـــــــریزه …
و از زیر حـــــرف ها و هــــــــــوس ها …
سر بیرون می آوری ،
و افتخار می آفرینی …
ریـــشه تو ، همان "فـــــهم" توست …
سید علیرضا شفعیی مطهر
همیشه نمیشه یک جا ماند.گاهی باید رفت .گاهی باید مهاجرت کرد.گاهی باید نماند.چون عزت نفس مهم تره. تا به حال دیدید که بازیکنان فوتبال بعد از چند سال بازی در یک تیم از ان باشگاه به یکباره با ناراحتی می روند ؟ چون به انها ظلم شده.چون آنها نمی خواهند ظلم و بی عدالتی را ببیند.
مدیریت یک سازمان یا یک نهاد قلق و لمه خواست خودش را می خواد.اگه بر اساس خواست و میل شخصی باشد محکوم به شکست خواهد بود.اگه بر اساس میل بالا سری ها هم باشه بازم محکوم به شکست خواهد بود.نظارت کامل یک مدیر روی تمام بخشهای سازمان و نوع نگاه او به نیروهای انسانیش می تواند در موفقیت او بسیار موثر باشد. مثلا نگاه تنها سیاسی یا تنها مذهبی یا تنها اقتصادی به یک معلم در یک مدرسه توسط مدیر مدرسه صرفا نمی تواند ملاک انتخاب یا عدم انتخاب او باشد.چه بسا یک معلم خوب در یک مدرسه می تواند ترکیبی از این ویژگی هارا داشته باشد و از نظر دانش اموزان و اولیای دانش آموز و معلم های دیگر هم بسیار محبوب و کارامد باشد. ولی رفتار های او در مدرسه به علت نوع نگاه تک بعدی مدیر مدرسه مورد قبول او نباشد و همین موضوع کافی است که او از آن مدرسه برود.
یک جامعه موفق جامعه ایست که مردمانش در انتخاب عقایدشان آزاد باشند.عصر تک صدای و تک نگاهی تمام شده.اگر تک بعدی فکر کنیم و تک بعدی عمل کنیم دیکتاتور هستیم.در آن صورت میزان موفقیت مان در آن سازمان پایین خواهد آمد.بخصوص که آن سازمان یا نهاد آموزشی باشد.
زمانی نه چندان دور(تا 10 یا 15 سال پیش و به قبل از آن)یکی از دغدغه های خانواده ها و دانش آموزان عبور از سد ی به نام کنکور بود که گذشتن از آن افتخاری برای آنها محسوب می شد.قبول شدن در دانشگاهها ی دولتی و معتبر بسیار سخت بود بطوری که اگر کسی در این دانشگاهها قبول می شد مثل توپ صدا می کرد که فعلانی دانشگاه مثلا تهران یا شهید بهشتی قبول شده است.هر چند که امروزه نیز قبول شدن در این دانشگاهها سخت است ولی دیگر مثل گذشته دغدغه نیست .چون مهم فقط مدرک است و این موضوع با رفتن به دانشگاههای موازی قابل حل است.خانواده ها هم دیگر مثل گذشته چندان به قبولی فرزندانشان در دانشگاهها ی دولتی اصراری ندارند.یادم هست که وقتی به کلاس اول دبیرستان رسیدم کنکور توی ذهنم بود.به چهار سال بعد فکر می کردم که چطور می تونم از این سد عبور کنم.آیا می شود که من هم در یک دانشگاه خوب قبول شوم؟به همین خاطر همیشه سعی می کردم که درسم را خوب بخوانم.از هر کجا می شد سوالات تستی را پیدا می کردم و تمرین می کردم.نه تنها من بلکه بیشتر بچه های کلاس هم فکر کنکور را در سر داشتند.قابل توجه اینکه من در یک مدرسه معمولی درس می خواندم نه در یک مدرسه خیلی خوب مثل تیز هوشان یا نمونه دولتی یا یک مدرسه غیر انتفاعی.همین موضوع کنکور باعث می شد که سر کلاس بسیار دانش آموز آرام و ساکتی باشم.البته عرض کردم بیشتر بچه های کلاس مثل من بودند.
اما حرف و سخن من در این نوشتار این است که سد نبودن کنکور آثار و پیامد هایی در بخش آموزش و تدریس داشته است که چند نمونه آن را در زیر آورده ام:
1-معدل برای بچه ها چندان مهم نیست.مهم قبولی است.زیرا با معدل کم هم می توانند به دانشگاه بروند.
2-انضباط هم دیگر برای دانش آموزان چندان مهم نیست.
3-با این وجود مدرک معتبر هم دیگر مهم نیست.مدرک مدرک است.از هر دانشگاهی می خواهد باشد.
4-خوب اگر این سه مورد را کنار هم بگذاریم نتیجه این می شود که :
الف-دانش آموز دیگر درس نمی خواند.
ب-در کلاس شلوغ می کند.
پ-غیبت می کند.
ت-تاخیر دارد.
ث-با معلم در گیر می شود.
ح-هنگام برگزاری آزمون ها یا بی خیال است یا در فکر تقلب است.
ج-هنگام تدریس یا حرف می زند یا با موبایلش بازی می کند یا خواب است.
خ-بی حوصلگی و تنبلی و بازیگوشی تمام وجود او را فرا گرفته است.
چ-اگر هم بعضی از قسمت های کتاب را معلم برای امتحان حذف کند بسیار خوشحال می شوند.