معلم و تجربه

معلم و تجربه

این وبلاگ پیرامون تجربه تدریس من است
معلم و تجربه

معلم و تجربه

این وبلاگ پیرامون تجربه تدریس من است

امید و امید واری

در تاریخ ۲/۴/۹۲مقاله یا یاداشت کوتاهی مبنی بر پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری نوشتم که حاکی از بازگشت نور و امید به خانه های مردم بود.امروز هم با دیدن و شنیدن خبر توافق هسته ای با کشورهای ۵ به اضافه ۱ دوباره یاد آن روز افتادم.خوب در این دو سال تهمت ها ی زیادی را به ایشان و تیم هسته ایشان زده شد.مثل خائن بودن- نامردبودن-ترسو وبزدلی و پایمال شدن خون شهدا و ترکمانچای دوم ...خدا شاهد است که در این دوسال ایشان چقدر تلاش کرد تا عزت و شرف ایران حفظ شود.او می گفت نمی شود چرخ سانتریفیوژها بچرخد اما چرخ اقتصادی مردم نچرخد.او می گفت ما کاری می کنیم که هردو این چرخ ها باهم بچرخد.بر خلاف یک عده ای که فقط هسته ای هسته ای می کردند و منافع خود را در نظر می گرفتند و مشکلات  اقتصادی  مردم  از جمله بیکاری و فقرو رکود و تورم ... را نمی دیدند دولت یازدهم تمام هم وغم خود را حل هردو مسئله کرده است و توانسته است که مارا تا حدودی از آن گرفتاری های دولت قبل برهاند. نوارگرانی های سرسام آور و چند برابری خانه و زمین و سکه و طلا و دلار را او توانست قطع کند واین برای قشر متوسط و پایینتر مثل کارمندان و روستاییان و کارگران بسیار مفید بود.  او تورم 40 درصدی را به زیر 18 درصد رسانده است.اگر چه ما اکنون در شرایط رکود تورمی قرار داریم که بد ترین حالت ممکن برای اقتصاد ماست ولی من مطمئن هستم با توافقی که امروز انجام شد کشور ما از این حالت خارج خواهد شد. برداشتن تحریم ها ی ظالمانه رشد اقتصادی مارا بالا خواهد برد.آموزش عالی و آموزش وپرورش ما رشد بیشتری خواهد کرد.کارگاههای کوچک و خرده پا رونق خواهند گرفت.بیکاری کاهش خواهد یافت.اقتدار ایران در منطقه و جهان بالاتر خواهد رفت.وحدت ملی و قومی بیشتر و بیشتر خواهد شداز این  به بعد ظریف  فرصت بیشتری برای دیپلماسی منطقه ای خواهد داشت.فصل جدیدی در روابط بین الملل آغاز شده است. دولت روحانی از این به بعد باید گام های اساسی  و مهمی را برای حل مسایل داخلی ازجمله وحدت ملی بردارد انشااله .البته همه این ها با عنایت خدا و مقام رهبری و دولت خدمت گذار وملت صبور به مقصود خواهد رسید.شعار امسال رهبری بسیار زیبا است.سال  وحدت و همدلی دولت و ملت.حمایت او از تیم هسته ای دولت روحانی زبان همه ی مخالفان هسته ای را خاموش کرد.به امید روزی که هیچ ایرانی احساس حقارت نکند.هیچ فقیری نداشته باشیم. مهاجرت نخبگان به خارج نداشته باشیم.  باید از آقای ظریف و عراقچی و تخت روانچی و  جان کری  ودیگران که در این 22 ماه مذاکره سخت تلاش کردند که جنگی در نگیرد  تشکرو قدر دانی کرد.به نظر من این ها قهرمان هستند.

بر گرفته از نوشتار دوستان 2

ریـــشه تو ، "فـــــهم" توست
----------------------------
ریشه دار باش …
ریـــشه تو ، فـــــهم توست ،
یک سنگ به اندازه ای بالا می رود ،
که نیرویی پشت آن باشد …
با تمام شدنِ نیرو ،
سقوط و افتادن سنگ طبیعی است؛
ولی یک گیاه کوچک را نگاه کن!!
که چطور از زیر خاک ها و سنگ ها
سر بیرون می آورد و حتی آسفالت ها و سیمان ها را می شکند و سربلند می شود …
اگر تو به اندازه این گیاه کوچک،
ریـــشه داشته باشی ،
از زیر خاک و سنگ …
و از زیر عـــــادت و غـــــــریزه …
و از زیر حـــــرف ها و هــــــــــوس ها …
سر بیرون می آوری ،
و افتخار می آفرینی …

ریـــشه تو ، همان "فـــــهم" توست …

سید علیرضا شفعیی مطهر

بر گرفته از نوشتار دوستان ۱

دبیر فیزیک ...!
فشار اقتصادی خردت میکند
دانش آموز به چاقویت می زند
اولیا به ضرب سیلی می نوازندت
صدا و سیما به تمسخر تحقیرت می کند
در برنامه ی آن جوانک که به خیال خود برای جذب عده ای دخترکان به رسانه، چند سالیست معنویت سر افطار را به ابتذال و تباهی کشانده گفته شد از جوانی که در کودکی در مدرسه مورد ستم ! قرار گرفته در شوی فرمایشی پایتخت استفاده خواهد شد اما ظاهرا نحوه ی انتقام تغییر کرده است در این آگهی تاژ ! تا به حال یک معلم هست که صدایش و جثه اش تنها دستمایه ی طنز شده است که گاهی گفته می شود مسخره اش نکنید معلم فیزیک است و 29 ساله است....! وقتی صدای فرهنگی و اندازه اش درجامعه به این جا برسد، می توان دریافت که سطح اخلاق و فرهنگ جامعه کجاست و علی رغم شعارها چه آینده ای درانتظار این مملکت خواهد بود ....!(نوشته علی بهادری)

مدیریت

همیشه نمیشه یک جا ماند.گاهی باید رفت .گاهی باید مهاجرت کرد.گاهی باید نماند.چون عزت نفس مهم تره. تا به حال دیدید که بازیکنان فوتبال بعد از چند سال بازی در یک تیم از ان باشگاه به یکباره با ناراحتی  می روند ؟ چون به انها ظلم شده.چون آنها نمی خواهند ظلم و بی عدالتی را ببیند.

مدیریت یک سازمان یا یک نهاد قلق و لمه خواست خودش را می خواد.اگه بر اساس خواست و میل شخصی باشد محکوم به شکست خواهد بود.اگه بر اساس میل بالا سری ها هم باشه بازم محکوم به شکست خواهد بود.نظارت کامل یک مدیر روی تمام بخشهای سازمان و نوع نگاه او به نیروهای انسانیش  می تواند در موفقیت او بسیار موثر باشد. مثلا نگاه تنها سیاسی یا تنها مذهبی یا تنها اقتصادی به یک معلم در یک مدرسه توسط مدیر مدرسه صرفا نمی تواند  ملاک انتخاب یا عدم انتخاب او باشد.چه بسا یک معلم خوب در یک مدرسه می تواند ترکیبی از این ویژگی هارا داشته باشد و از نظر دانش اموزان و اولیای دانش آموز و معلم های دیگر هم بسیار محبوب و کارامد باشد. ولی رفتار های او در مدرسه به علت نوع نگاه تک بعدی مدیر مدرسه مورد قبول او نباشد و همین موضوع کافی است که او از آن مدرسه برود.

یک جامعه موفق جامعه ایست که مردمانش در انتخاب عقایدشان آزاد باشند.عصر تک صدای و تک نگاهی تمام شده.اگر  تک بعدی فکر کنیم و تک بعدی عمل کنیم دیکتاتور هستیم.در آن صورت میزان موفقیت مان در آن سازمان پایین خواهد آمد.بخصوص که آن سازمان یا نهاد آموزشی باشد.

کنکور دیگر سد نیست.

زمانی نه چندان دور(تا 10 یا 15 سال پیش و به قبل از آن)یکی از دغدغه های خانواده ها و دانش آموزان عبور از سد ی به نام کنکور بود که گذشتن از آن افتخاری برای آنها محسوب می شد.قبول شدن در دانشگاهها ی دولتی و معتبر بسیار سخت بود بطوری که اگر کسی در این دانشگاهها قبول می شد مثل توپ صدا می کرد که فعلانی دانشگاه مثلا تهران یا شهید بهشتی قبول شده است.هر چند که امروزه نیز قبول شدن در این دانشگاهها سخت است ولی دیگر مثل گذشته دغدغه نیست .چون مهم فقط مدرک است و این موضوع با رفتن به دانشگاههای موازی  قابل حل است.خانواده ها هم دیگر مثل گذشته چندان به قبولی فرزندانشان در دانشگاهها ی دولتی اصراری ندارند.یادم هست که وقتی به کلاس اول دبیرستان رسیدم کنکور توی ذهنم بود.به چهار سال بعد فکر می کردم که چطور می تونم از این سد عبور کنم.آیا می شود که من هم در یک دانشگاه خوب قبول شوم؟به همین خاطر همیشه سعی می کردم که درسم را خوب بخوانم.از هر کجا می شد سوالات تستی را پیدا می کردم و تمرین می کردم.نه تنها من بلکه بیشتر بچه های کلاس هم فکر کنکور را در سر داشتند.قابل توجه اینکه من در یک مدرسه معمولی درس می خواندم نه در یک مدرسه خیلی خوب مثل تیز هوشان یا نمونه دولتی یا یک مدرسه غیر انتفاعی.همین موضوع  کنکور باعث می شد که سر کلاس بسیار دانش آموز آرام و ساکتی باشم.البته عرض کردم بیشتر بچه های کلاس مثل من بودند.

اما حرف و سخن من در این نوشتار این است که سد نبودن کنکور آثار و پیامد هایی در بخش آموزش و تدریس داشته است که چند نمونه آن را در زیر آورده ام:

1-معدل برای بچه ها چندان مهم نیست.مهم قبولی است.زیرا با معدل کم هم می توانند به دانشگاه بروند.

2-انضباط هم دیگر برای دانش آموزان چندان مهم نیست.

3-با این وجود مدرک معتبر هم دیگر مهم نیست.مدرک مدرک است.از هر دانشگاهی می خواهد باشد.

4-خوب اگر این سه مورد را کنار هم بگذاریم نتیجه این می شود که :

الف-دانش آموز دیگر درس نمی خواند.

ب-در کلاس شلوغ می کند.

پ-غیبت می کند.

ت-تاخیر دارد.

ث-با معلم در گیر می شود.

ح-هنگام برگزاری آزمون ها یا بی خیال است یا در فکر تقلب است.

ج-هنگام تدریس یا حرف می زند یا با موبایلش بازی می کند یا خواب است.

خ-بی حوصلگی و تنبلی و بازیگوشی تمام وجود او را فرا گرفته است.

چ-اگر هم بعضی از قسمت های کتاب را  معلم برای امتحان حذف کند بسیار خوشحال می شوند.