امروز از بچه ها سوالی پرسیدم که جوابش برای من فاجعه بود.سوال این بود :چند نفر از شما صبجانه نخوردید؟فکر می کنید از 38 نفر چند نفر صبحانه نخورده بودند؟28 نفر . وقتی این تعداد دستشان بالا رفت از تعجب شاخ در آورده بودم.
کارشناسان بهداشت می گویند مهمترین وعده ی غذایی صبحانه است.چطور ممکن است که کسی بدون خوردن صبحانه به مدرسه بیاید؟گرسنگی فرد مانع یادگیری درس می شود.وهمین باعث می شود فرد تمرکز لازم را برای یادگیری درس معلم نداشته باشد وحواسش جای دیگری باشد.
سخنی با والدین گرامی:صبحانه خوردن فرزندانتان را جدی بگیرید.با آنها صبحانه بخورید. آنها از اینکه شما صبح ها خواب هستید یا بهر دلیل با آنها صبحانه نمی خورید گله دارند.این مطلب را بنده سالها در کلاس های درس دیده ام.اگر نمی توانیدبا آنها صبحانه میل کنید حداقل برای آنها بقول قدیمی ها یک بله (ساندویجی از نون و پنیر ) تهیه کنید.
در حال درس دادن بودم که چیزی نگاهم را جلب کرد.او سرش پایین بود با دستش توی میز چیزی را جابجا می کرد.فهمیدم که موبایلش روشن است. او در حال ارسال پیامک بود.حالا به کی؟خدا می داند.مهم این نبود.مهم این بود که به درس توجه نمی کرد.موبایلش را گرفتم .عجب موبالیم بود.گران قیمت و شیک.ما که هنوز که هنوزه بعد از 44 سال یک همچین موبایلی نداریم.بگذریم.
جامعه شناسان معتقدند که اول باید فرهنگ استفاده از چیزی مثل موبایل باید وارد شود بعد خودش بیاید وگرنه جامعه دچار پس افتادگی فرهنگی می شود.در حال حاضر این طوری شده است. فرهنگ استفاده از این وسیله در مدرسه هنوز جا نیفتاده است.
آیا یک دانش آموز 15 ساله در مدرسه نیاز به موبایل دارد؟
آیا باید سرکلاس درس آن را روشن کند؟
آیا باید فیلمهایی که بسیار بد آموزی دارد را در مدرسه ببیند و حتی به دیگران هم نشان بدهد؟
یک دانش آموز 15 ساله چه لزومی دارد که سر کلاس درس به دیگران (دوست پسر خود.دوست دختر خود و...)پیامک بدهد؟
بعد هم برای فرار از امر و نهی و سرزنش پدر و مادر و احیانا چک کردن موبایلشان ان را پاک می کنند.
توصیه ایی هم به پدران مادران عزیز می کنم که امید وارم از تجربه بنده حقیر که سالها با فرزندان شما سرو کار دارم نیز استفاده کنید.
پدر و مادر گرامی:
بچه های شما روح لطیفی دارند.گاهی در موبایلشان کلیپ های بسیار خشن نگاه می کنند که برای پرورش روح وشخصیت شان مناسب نیست.خودم یک روز در گوشی موبایل یک دانش آموز چگونگی سر بریدن یک کودک 10 ساله را توسط یک داعشی دیدم. حتی قمه زدن های وحشت ناک را آنها می بینند.به شما توصیه می کنم موبایل فرزندانتان را بیشتر کنترل کنید.نباید نوجوانان ما خشن بار بیایند.باید روحی لطیف داشته باشند. اگر خشن بار بیایند در آن صورت ممکن است بعد ها هم از این خصوصیت در زندگی خانوادگی خود استفاده کنند.نسبت به فرزندان خود و همسران خود هم خشن باشند.
به نظر شما یک آدم معمولی وساده و مهربان احتمال اسید پاشی بیشتر دارد یا یک فرد با روحیه حشونت پرور؟ کودکان و نوجوانان این سرزمین امانت هستند. باید بیشتر از صلح ودوستی و مهربانی و گذشت و فداکاری یاد بگیرنند تا جنگ و دعوا و کینه و دشمنی
والدین گرامی اگر می توانید جلو گیری کنید از آوردن موبایل توسط فرزندتان به مدرسه . واگر نمی توانید دو کار کنید:
1- برای آنها موبایل ارزان قیمت بخرید .
2- به آنها فرهنگ استفاده از موبایل را بیاموزید.
امروز در کلاس درس تاریخ دوم انسانی یک دانش آموز حرکت قشنگی را انجام داد که مورد استقبال و تشویق همه دانش آموزان وبنده قرار گرفت که لازم دیدم آن را بنویسم تا بعنوان خاطره ایی زیبا باقی بماند.
آقای مهدی فنبری دانش آموز خیلی خوبیست.او از من اجازه خواست تا مطلبی را برای همه بگوید تا هم خودش رضایت قلبی پیدا کند و هم به نوعی از مادرش(بخصوص) و پدر و معلمانش که در این چند سال خیلی چیز ها به او یاد دادند تشکر کرده باشد.
او گفت که دیروز از مادرم اجازه گرفتم که با دوستانم بروم قهوه خانه تا قلیون بکشم.مادرم چون شناختی کامل از من داشت و می دانست که من اینکاره نیستم به من اعتماد کرد و اجازه داد که بروم. وقتی اولین پک را زدم فهمیدم که چه چیز بیخودیست و از آنجا فهمیدم که هر آنچه پدر ومادر برای فرزندشان می خواهند جز صلاح آنها نیست.در بازگشت به خانه دست مادرم را بوسیدم و از او به خاطر زحمات این چند ساله و همچنین اعتمادی که به من کردتشکر کردم.
او سپس از من نیز بعنوان نماینده تمام معلمانش که به او درس اخلاق دادند تشکر و قدردانی کرد و دست من را نیز بوسید که من نیز شرمنده شدم.
در این حالت همه بچه ها از کار او بسیار لذت بردند و کار اورا تحسین کردند. من نیز برای او و خانواده اش آرزوی موفقیت کردم.
این روزها خبر کشته شدن همکار عزیز مان شادروان محسن خشخاشی که توسط یک دانش آموز در شهرستان بروجرد اتفاق افتاده است موجب رنجش خاطر زیادی شده است.از این جهت جا دارد که از طرف خودم وهمکاران خودم در مدرسه علامه طباطبایی شهرستان اسلامشهراین واقعه ناگوار را به خانواده آن شهید و جامعه معلمان تسلیت بگویم.
اما نکته ای که باید در اینجا گفته شود انتقاد ایست به صدا وسیما .
1-حتما خبر دارید که حدود یک سال قبل یک معلم دانش آموزی را تنبیه بدنی کرد. گزارشگر خبر 20:30 پیگیر این موضوع شد.با شکایت والدین این دانش آموز آن معلم از کار بر کنار شد و مدیر مدرسه نیز نتوانست که از حق معلم بخوبی دفاع کند.این واقعه از سیما پخش شد وهمه مردم در جریان قرا گرفتند.
2- در آمریکا یک کودک 12 ساله سیاهپوست توسط پلیس به اشتباه کشته می شود.صدا وسیما در تمامی بخشهای خبری از این واقعه خبر ها ی زیادی را پخش می کند.
3- همزمان با کشته شدن این کودک دبیر فیزیک شهرستان بروجرد هم به قتل می رسد.صدا وسیما هیچ خبری را گزارش نمی کند.هیچ فردی باخبر نمی شود.
در خبر اول همه ی دانش آموزان باخبر شدند.حتی سر کلاس به روی معلمان شان می آوردند.اما در خبر سوم هیچ دانش آموزی نمی دانست که چه اتفاقی افتاده است.
چه تفاوتی بین واقعه شماره 1و3 وجود دارد؟
اگر جواب مسولان صدا وسیما این باشد که ما نمی باید از کشته شدن معلم بروجردی توسط یک دانش آموز 15 ساله به بهانه عدم ترویج خشونت در مدارس خبری را پخش کنیم که همه آگاه شوند در آن صورت این سوال و حق هم پیش می آید که چرا خبر تنبیه یک دانش آموز توسط معلمش را پوشش خبر دادید؟
در واقعه اول معلم و معلمان همه تحقیر می شوند و همه فکر می کنند که دانش آموز بی گناه است ودر واقعه سوم اما هیچ فردی نباید از مظلومیت این قشر زحمت کش با خبر شود.
در پی فوت مرحوم مرتضی پاشایی خواننده پاپ کشورمان تعداد بسیار زیادی از مردم برای بدرقه او به جایگاه ابدیش به تالار وحدت آمده بودند.شاید بالغ بر سی هزار نفر.علاوه برآن در بسیاری از شهرها نیز طرفداران او تجمعاتی را برای بزرگ داشتش برگزار کردند.
از زوایای گوناگون سیاسی و فرهنگی و مذهبی و دینی این پدیده (حضور دور از انتظار مردم در تشیع پیکر مرحوم پاشایی ) قابل مطالعه و بررسی است.از دید جامعه شناسی نیز این موضوعی در خور تامل است.از جمله موضوعاتی که در جامعه شناسی مورد مطالعه قرار می گیرد بررسی و کارکرد گروههای مرجع می باشد.
در تعریف گروههای مرجع تعدادی از دانشمندان جامعه شناس نظراتی ارائه کرده اند از جمله رابرت مرتن جامعه شناس آمریکایی.از نظر مرتن شخصی که هویت خود را در وجود فرد دیگری به نام مرجع می جوید در پی آنست که به رفتار ها و ارزش های آن فرد نزدیک شود.
حضور بیش از حد جوانان در مراسم خاکسپاری مرحوم پاشایی نشانه چیست؟آیا این فرضیه می تواند درست باشد که الگوی افراد جامعه ما بخصوص جوانان تغییر کرده است؟شاید دلایل متعددی برای حضور بتوان فرض کرد.مثلا سیاسی.اما از دید جامعه شناسی هم فرض ما این است که ذائقه فرهنگی مردم و تعیین الگو برای جوانان دیگر مثل گذشته نیست.در گذشته معلم و روحانی و دانشمند از بالا ترین موقیت اجتماعی در جامعه برخوردار بودند.همیشه این افراد مورد احترام بودند.اما اکنون کمتر این جایگاه را دارند.در مقابل خوانندگان و به طور کلی هنر مندان و به نوعی فوتبالیست ها بعنوان گروه مرجع جوانان شده اند.صرف نظر از همه احترامی که برای هنر مندان قائلیم ازجمله این هنرمند فقید باید این را هم بگویم که باید برای باز گرداندن جایگاه علم و معلم و روحانی به قبل بیش از حد تلاش کنیم تا از بقیه کشور ها عقب نمانیم.
مقایسه کنید این جمعیت عظیم را با تشیع جنازه بهمن فرزانه مترجم برجسته کشور مان که بالغ بر 50 جلد کتاب ترجمه کردند.از جمله کتاب صد سال تنهایی مارکز